جامعه بازار (كتاب)

بازار امروزه دچار دگرگونيهاي اساسي شده است و اين دگرگونيها موجب گرديده كه منطق بازار چنان شيوه گستردهاي برايانديشيدن درباره نهادهاي اجتماعي و به طور كليتر درباره انسان، به دست دهد كه در مورد مسائل متفاوتي چون زندگي شغلي افراد، دسترسي به خدمات عمومي و حتي فعاليتهاي خصوصي هم ميتوان از مفاهيمي چون رقابت، سرمايهگذاري، فايدهمندي و انتخاب بهره جست.
بازار تنها محل دادوستد و خريد و فروش نيست. تحول بازار؛ يعني تحول در روابط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعهاي است.
بازار شرح وظايف بخشهاي خصوصي و دولتي را تعريف ميكند. به قول «اسليتروتونكيس»، «ايده بازار از حد مدلهاي مربوط به هماهنگ سازي امور اقتصادي فراتر ميرود و با اصول گستردهتري در باب تنظيم اجتماعي و كنش اجتماعي ارتباط پيدا ميكند.»
كتاب هفت فصل دارد كه فصل اول آن«پيدايش جامعه بازار»نام دارد. يكي از ويژگيهاي برجسته جامعه مدرن، بازار يا تجارت است كه «اسليتروتونكيس» آن را جامعه بازار ميخوانند. «يعني جامعهاي كه همه جنبههايش به نحو فزايندهاي زير سيطره مبادله پولي كالاها قرار گرفته است».
نويسندگان كتاب مذكور در اين فصل ميخواهند «پيدايش آن ويژگيهاي اجتماعي را مورد كند و كاو قرار دهند كه براي درك و تفسير مدرنيته برحسب بازار اهميت اساسي دارند.
پيدايش جامعه بازار هم با دگرگونيهاي اجتماعي عمده هم با ظهور انواع به ويژه مدرنانديشه پيوند خورده است. مدرنيته نظم نوين اجتماعي را برپاداشت، بازار نيز تجلي بارز اين نظم بود. انواع گوناگون بازارها در ارتباط با پيدايش ديدگاههاي فكري در باب نظم اجتماعي در حال دگرگوني بسيار اهميت داشت.
فصل دوم «بازار و نظم اقتصادي» است. «اسليتروتونكيس»در اين فصل بازار را بيشتر از منظر اقتصادي تفسير ميكنند. نويسندگان كتاب دو موضوع را ميخواهند بررسي كنند: اول، بازار به مثابه ابزاري براي تخصيص و هماهنگي، دوم، بازار به مثابه جايگاه كنش اجتماعي. اين دومي از اولي اهميت دارتر است. علم اقتصاد نيز نوعيانديشه اجتماعي است.
در اين فصل به اين مساله پرداخته ميشود كه ديدگاههاي اساسي درباره بازار چه تفسيري از نظم اجتماعي و عامليت به دست ميدهند.
نظريهها و مدلهاي اقتصادي، لاجرم نظريهها و مدلهايي اجتماعياند. «اسليتر و تونكيس» با مباحثي كه در اين فصل مطرح نمودند خواننده را آماده كرده تا به فصل سوم وارد شود؛ چرا كه بازار عاملي براي عقلاني شدن و انتخاب عقلاني است.
فصل سوم كتاب(عقلانيت، فرد و نظم اجتماعي)
با اين پرسش به فصل دوم مربوط ميشود: آيا كنشهاي عقلاني و خود محورانه افراد حقيقي به تنهايي ميتواند نظمي باثبات پديد آورد؟ و به هر ميزان هم كه چنين نظمي بتواند پديد آيد، اين نظم واقعا به چه معنايي عقلاني است؟ جامعهشناسان كلاسيك، به خصوص آناني كه «اسليتروتونكيس» مورد مطالعه قراردادهاند (ماركس وبر، دوركيم، پارسونز) معتقدند كه خود جامعه و حتي بازار نيازمند ارزشها و تعهدات اجتماعياند؛ ارزشها و تعهداتي كه غير از محاسبه منافع شخصي افراد، حتي در هيات جمعي آن، باشد.
بايد گفت كه از ديدگاه نظريه اجتماعي كلاسيك، فردي كه از ميان سرمايهداري مدرن و عقايد هواداران ليبرالش سربرآورد به اعتباري فرد حقيقي به شمار نميآمد.
جامعه شناسي و اقتصاد و همچنين بازار و جامعه توسط دو مفهوم اصلي كه در كتاب «جامعه بازار» محور اساسي بحث است، باهم اشتراك دارند: عقلانيت و كنشهاي فردي. جامعهشناسي مفروضات اقتصادي مربوط به خودمختاري بازار را در قبال ساير ساختارهاي زندگي اجتماعي مورد ترديد قرار ميدهند.
جامعه شناسان بازار را يك نهاد اجتماعي ميدانند و مناسبات بازار را حلقهاي از زنجيره طولاني كنشهاي اجتماعي قلمداد ميكنند. فصل چهارم مطالعه «بازار و ساخت اجتماعي» است.
«اسليتروتونكيس» در اين فصل بهانديشههاي كارل پولاني تكيه كردهاند. نويسندگان كتاب به نتيجه جالب توجهي دست يافتهاند: فرآيندهاي اقتصادي در چهارچوبهاي اجتماعي و اقتصادياي كه پديده آمدهاند، ريشه دارند. مبادله اقتصادي يك شيوه مبادله اجتماعي است، هر چندگاه نازلترين شكل آن محسوب شود.
حكومتها يا دولتها نيز جزئي از اجتماع هستند، پس بازار با آنها نيز رابطه دارد. رابطه دولت با بازار به دو بينش كلي منجر شده است: ليبرالي و سوسياليستي. در فصل پنجم كتاب «اسليتروتونكيس» به بحث «دولت و بازار» ميپردازند.
اين فصل با رهيافتهاي ليبرال كلاسيك آغاز ميشود، سپس نظريههاي كلان اقتصادي را كوتاه بحث ميكند و در بخش بعدي به بررسي رفاه باوري به منزله شيوههاي سرمايهداري هدايت شده و اصلاحات بازاري كه مشخصه نوليبراليسم وگذار از كمونيسم است، به استراتژيهاي مشخصي در ارتباط با دولت و بازار ميرسد.
در اين فصل سعي شده كه نوار مرزي بين دولت و بازار ترسيم شود. فصل مشترك دولت و بازار مربوط به متقابل، تنظيم گري و ميانجيگري است.
فصل ششم بحث «تجارت و فرهنگ»است. اصطلاح فرهنگ با تعريف نوع ديگري از كنش اقتصادي عقلاني در جامعه بازار، نقشي راهبردي ايفا كرده است.
اصطلاح فرهنگ براي اطلاق به آن زمينههايي از بازار به كاررفته كه نامي براي جهان معنا و جهان روابط اجتماعي وسيعتر است. در اين جهان است كه سليقهها، تمايلات، انتظارات و انگيزههاي اقتصادي شكل ميگيرند.
فرهنگ هم به منزله نقد جامعه بازار است و هم دفاع از آن. فرهنگ را در مقام نقد جامعه بازار ميتوان نوعي ترفند دفاعي در مقابل هجوم فرآيند تجاري شدن يا نوعي جدال با آثار و پيامدهايي دانست كه به علت فرآيند كالايي شدن، در قالب فرهنگ به نحو فزاينده بر جريان ساخته شدن معنا در زندگي روزمره سيطره يافتهاند.
تنها بحثي كه «اسليتروتونكيس» دوبار مطرح ميكنند بحث فرهنگ است. فصل هفتم بحث چرخش فرهنگي است كهامروزه فرآيندهاي اطلاعاتي و نمادين كه به اقتصاد و چيزهاي ديگر جريان ميدهند.
هرچند بازار امروزه تغيير شكل داده است، اما به صورت نهادي كه هنوز نيز به گونهاي جدي، هم براي تحليلگران هم براي شهروندان، به مباحث اصلي مربوط به نظم اجتماعي مدرن دامن ميزند، باقي خواهد ماند.
نتيجه: كتاب از لحاظ نگارش، صفحهآرايي، ترجمه، پيوسته بودن مطالب و هدفمند بدون آنها، توضيح دقيق و كامل نويسنده نسبت به موضوعهاي مطرح شده، در حد كاملا حرفهاي ميباشد. فصول كتاب از هم مستقل هستند، اما به يكديگر نيز ارتباط دارند.
نويسنده موضوعات مطرح شده را كاملا از تمامي جوانب مورد بررسي قرار ميدهد. ترجمه كتاب آنقدر دقيق و روان است كه به جرات ميتوان گفت كه خواننده هيچ گاه براي خواندن آزار نميبيند.
اين كتاب به ما ثابت كرد كه نه تنها نظريههاي اجتماعي دل مشغولي به نام بازار دارند، بلكه فقرات اصلي ساختمان فكري علوم اجتماعي مدرن، فرد، جامعه، عقلانيت، مستقل از مواجهه با بازار نيستند. پس درك بازار براي درك جامعه بسيار مهم است.
دن اسليتر و فرن تونكيس، مترجم: حسين قاضيان |